شمارهٔ ۴۴۶
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ان۷ بیت
از حد گذشت نوبت هجران جان ستانوقت است کز وصال تو گردیم شادمان
تا با خودی ز وصل نخواهی شنید بوواصل گهی شوی که نیابی ز خود نشان
وصل تو نیست لایق زهاد خودپرستاین دولتی است در خور عشاق جان فشان
ره می نمود جانب هستی خرد ولیعشقم بسوی فقر و فنا برد موکشان
چون در طریق عشق حجابست کبر و نازدارم همیشه روی نیازی برآستان
زنگ خیال و وهم زمرآت دل زدایتا روی جانفزاش نماید درو عیان
از جام عشق جان اسیری چو مست شدفارغ ز هست و نیست ز سود آمد و زیان