گنج

شمارهٔ ۱۲۸

میخانه از لعل لب تو پرشرو شور استمسجد ز تجلی رخت غرقه نورست
عکس رخ تو زآینه کون هویداستلیکن چه کند عامی بیچاره که کورست
در پرده ذرات جهان گرچه نهانیآن نیز بروی تو که از فرط ظهورست
حسن رخ تو ظاهر و پیداست ز عالمتابان همه ذرات ز مهر تو چو هورست
در ملک دل عاشق غمدیده چه گویمکز روح خیال تو چه شادی چه سرورست
هرکس که بجز کوی تو و روی تو جویدگر جنت و حورست که از عین قصورست
در مانده اسیری بغم عشق چنانستکز بود حود و دنیی و عقبیش نفورست