شمارهٔ ۱۲۷
رند و قلاشیم و مست و می پرستاز شراب عشق تو رفته ز دست
معتکف در کعبه و مسجد بدمدر خراباتم کنون افتاده مست
تا بمعشوقی کنی اظهار نازاز نیاز عاشقان عالم پرست
جمله عالم غرق بحر وحدتنداز زمین و آسمان بالا و پست
بود عالم جز بهستی تو نیستدایما از فیض عامت نیست هست
نقش بند ما مثال خویش خواستصورت آدم کشید و نقش بست
از شراب وصل تو مست مدامچون اسیری گبر و ترسا بت پرست