گنج

شمارهٔ ۶

برابر طور عشق ای دل ببین نور تجلی راکه تا بیخود شوی از خود بدانی طور و موسی را
مرا دعوت مکن واعظ بحوران از قصور خودکه ما دیدار میخواهیم نه دنیا(و) نه عقبی را
ترا گردیده مجنون نباشد کی توانی دیدشعاع پرتو حسن جهان افروز لیلی را
نداری دیده معنی، ندیدی زان، مه رویشز حسن صورت یوسف نباشد بهره اعمی را
چو گشتم عاشق صادق بمعشوق خراباتیگرفتم جام می بر کف، فکندم زهد و تقوی را
بنزد جان مشتاقان نباشد هیچ مقداریبه پیش قدورخسارش دلا فردوس و طوبی را
دو عالم صورت و معنی جمال نوربخش اوز صورت بگذر ار خواهی اسیری حسن معنی را