شمارهٔ ۷
اگر از چهره ذاتش برافتد برده اسماز تاب پرتو حسنش فنا گردد همه اشیا
ز جام باده عشقش همه ذرات سرمستندگرفت آفاق ازین معنی سراسر فتنه و غوغا
همان یک باده با هر کس دهد ساقی ز دیگر جامکند وامق ز عذرا مست و مجنون از رخ لیلی
تجلی میکند هر دم بعالم شاهد حسنشاگر دیدار میخواهی بیاور دیده بینا
چو از رخ پرده بردارد جمال خود بیارایدهمه اعضای من گردد سراسر دیده سرتاپا
که تا هر جا بهر عاشق نماید شیوه دیگرگهی مسجد کند منزل گهی میخانه را مأوی
به حسن تازه هر ساعت نماید یار دیداریاز آن رو دایما بودست اسیری واله و شیدا