گنج

شمارهٔ ۳۶۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: امیمیزنم۷ بیت
حالیا در بزم وصل دوست جامی می‌زنمبا می و معشوق لاف نیکنامی می‌زنم
تا به ملک وصل جانان راه یابد جان مابی‌سر و سامان به راه عشق گامی می‌زنم
چون به کوی زهد کاری برنیامد زاهداحالیا در میکده رندانه جامی می‌زنم
من که در اقلیم تقوی خواجه بودم کنونپیش پیر میکده دم از غلامی می‌زنم
تا نمایم ره به کوی وصل جانان خلق رادر طریق حق صلای خاص و عامی می‌زنم
چون ز خود فانی مطلق گشتم و باقی به حقدر مقام فقر گلبانگ تمامی می‌زنم
چون اسیری در طریق عشق بودم پختهزآتش سوداش اکنون جوش خامی می‌زنم