گنج

شمارهٔ ۲۹۳

قافیه: اص۷ بیت
از غم عشق تو ما را نیست یکساعت خلاصعامی عشق است زاهد او چه داند حال خاص
عاشقان دانند ذوق عشق او نه زاهدانرو مجو ای دل خواص زر خالص از رصاص
عشق بازان دیده اند خاصیت صبر و رضاجز خواص عاشقان دیگر که داند این خواص؟
خون ما می ریزد و باکی ندارد گوئیانیست اندر دین عشقش خون عاشق را قصاص
حسن او از روی خوبان دلربائی می کندبا جمالش هست گوئی دلبری را اختصاص
علم اوادنی ندادند عام کالانعام راواقف سر ولایت نیست جز خاص الخواص
تا نگردد مهر روی نوربخش او عیانکی ازین قید اسیری جان ما یابد خلاص