شمارهٔ ۲۹۴
شرح درد عشق دارد طول و عرضفرصت ار یابم کنم با دوست عرض
عشق اگر گوید بترک سربگوعاشقان را طاعت عشقست فرض
طاقت و تاب غم عشقت نداشتغیر عاشق نه سماوات و نه ارض
آب حیوان گرچه میبخشد حیاتمیکند آن را ز لعل دوست قرض
ای اسیری گر محال آمد وصالخوش محالی میکنم هر لحظه فرض