گنج

شمارهٔ ۳

ای ماه برون آمده از مشرق بطحاتابان ز رخت شعشعه نور تجلی
خورشید جهانی ز تو روشن همه عالمانوار الهی ز جبین تو هویدا
از پرتو روی تو مه و مهر منوروان نورسیه از خم زلفین تو پیدا
ایجاد جهان را چو غرض نور تو بودستدارند بمهرت همه ذرات تولا
گر شرع تو رهبر نشود سالک ره راکی در حرم وصل شود محرم مولی
هر دیده که در هر دو جهان حسن تو بینددر صورت و معنی بود آن دیده بینا
سودا زده چون موی تو شد جان اسیریزان دم که جمال رخ تو کرد تماشا