شمارهٔ ۲
یا غایة المقاصد یا منتهی المنییا اجمل المجامل یا اکمل الوری
کان المراد ذاتک من خلق عالملو لم تکن لما خلق الارض و السما
مقصود هر دو کون تو بودی از ابتدالولاک شاهدست بدین دعوی از خدا
مجموعه صفات کمالست ذات تومعنی و صورتت شده مبدا و منتها
تشریف اصطفا ز خدا گر بآدم استمقصود اصطفا نبود غیر مصطفی
شرح علو مرتبه ات لی مع اله استیعنی ز خود فنا شده دیدم بحق بقا
دست تو بوددست خدا دریبایعونمنکر مگر که فهم نکرد اذ رمیت را
شیدای تاب حسن تو جان پیمبرانروشن ز مهر روی تو دل های اولیا
مرات حق نما بحقیقت تویی و بسآئینه جمال تو باقی انبیاء
ظاهر به بی است حرف الف نزد عارفانباقی حروف مظهر بی شد علی الولا
حرف الف بذات اشارت بود ولیبی احمدی که نیست جز او خلق حق نما
از آفتاب روی تو روشن جهان عقلوز پرتو جمال تو عالم پر از ضیا
در شأن زلفت آیة واللیل نازلستآمد قسم بروی تو والشمس والضحی
آنها که ساکنان مقام ولایتنددر زاه فقر گشته بشرع تو رهنما
تا دیده دلم بجمال تو باز شدبا بحر نور جان اسیریست آشنا
بادا هزار جان گرامی فدای توای بحر صدق و کوه صفا معدن وفا