شمارهٔ ۴۵۸
ای دل دیوانه ام حیران حسن روی توجان شیدایم اسیر حلقه گیسوی تو
در نماز عشق هرجا روی آورند خلقبود محراب دعا طاق خم ابروی تو
جمله جانها معطر گردد و مشکین نفسچون برافشاند صبا زلفین عنبر بوی تو
پرده از رخ برفکن بنما بعالم آن جمالحیف باشد بررخت چتر سیاه موی تو
مست جام عشق را با حج و کعبه کار نیستپیش عاشق حج و عمره هست طوف کوی تو
نرگس مستت کند قصد مسلمانان مدامداد و فریاد از جفای چشم کافر خوی تو
چون که خورشید جمال عالم افروزت بتافتشد اسیری محو مطلق در جمال روی تو