شمارهٔ ۴۲۵
بس غریب و طرفه افتادست حال عاشقانجسم ایشان در زمین و جانشان برآسمان
در مکان ابدان ایشان پای بند آمد ولیدایما ارواحشان طیران کند در لامکان
ظاهر ایشان بود مشغول خلق از مرحمتلیک در باطن ز حق نبوند غافل یکزمان
در شعاع مهر ذاتش فانی مطلق شدندپس بحق باقی شده دیدند حیات جاودان
ازمقام بی نشانی صد نشان آورده انددر فنای عشق تا گشتند بی نام و نشان
چونکه ایشان بوده اند ایجاد عالم را سبببرطفیل ذاتشان آمد همه کون و مکان
هست با هریک ز حق فیض و عطا بی منتهاای اسیری حال ایشان نیست درحد و بیان