گنج

شمارهٔ ۴۲۰

قافیه: ان۹ بیت
عاشقیم و رند و بی نام و نشاندر فنای عشق جانان جان فشان
واله و شیدای حسن روی دوستمست جام وصل و فارغ از جهان
با چنان رخسار و حسن جانفزاکی مرا پروای حورست و جنان
در هوای وصل او طیران کندشاهباز جان ما در لامکان
وه چه عیش است این که دستم داده استدر کنارم شاهد و می در میان
دولت وصلش چو فریادم رسیداز بلای هجر گشتم در امان
چون ببزم وصل او دیدم فنایافتم از وی بقای جاودان
در قمار عشق جانان باختهنقد و جنس کفر و دین و جسم و جان
هم بیمن دولت وصل حبیبشد اسیری در دو عالم کامران