شمارهٔ ۲۲۰
زان دم که باده خم وحدت بجام شدمستی و عیش در همه آفاق عام شد
نام و نشان عالم و آدم نبد پدیداز جلوه جمال تو عالم بنام شد
تا باده لب تو بکام جهان رسیدزان می جهان چو چشم تو مست مدام شد
از عشوه های حسن تو عالم نظام یافتکار جهان ز پرتو رویت بکام شد
هر ذره ز مهر تو تابان شده چو ماهتا ظل عالیت بسرش مستدام شد
غیرت نقاب زلف ز روی تو برگرفتتا وایه ام ز ماه رخ تو تمام شد
گفتم ز چین زلف بخال توره برماز بهر دانه جان اسیری بدام شد