گنج

شمارهٔ ۲۱۹

قافیه: انند۷ بیت
آنها که جهان آینه روی تو داننداز دفتر عالم رقم حسن تو خوانند
آنان که نظر برخط و خال تو ندارنداز بی بصرانند و عجب بیخبرانند
عشاق تو با آنکه اسیران بلاینداز دولت عشق تو سلاطین جهانند
گر عاشق و معشوق ز هم بازشناسیبینی که یقین شاه و گدا هم نفسانند
بگذشت بعشاق و همی گفت بطعنهبنگر که اسیر غم عشقم چه کسانند
بیمار غم عشق تو تا جان نسپارداز آب حیات لب لعلت نچشانند
گفتی که اسیری بره عشق فنا شوبرهر چه بود رای تو عشاق برآنند