شمارهٔ ۳۸۱
دو عالم پرتوی از نور ذاتمجهان روشن ز خورشید صفاتم
منم عنقای قاف بی نشانیکه در هر جای و بی جای و جهاتم
من آن خورشید اوج لامکانمکه تابان از جمیع کایناتم
منم آن منبع رحمت که باشددو عالم زنده از بحر حیاتم
بود ظاهر برای چشم بیناز مرآت دو عالم عکس ذاتم
برون از وصف امکانم بباطنبظاهر گرچه عین ممکناتم
ز اسما و صفات از فصل(و)وصلمزروی ذات جمع هر شتاتم
برویم کافر و مؤمن کند رویکه من هم کعبه و هم سومناتم
بجز بینا نمی بیند اسیریجمال نوربخش مبهماتم