شمارهٔ ۱۷۲
از شاهد و می گر خبری هست بگوئیدچون باده پرستی هنری هست بگوئید
در کوی خرابات فنا سالک ره راجز عشق اگر راهبری هست بگوئید
معشوق مرا کز غم او بیدل و دینمبا عاشق بیدل نظری هست بگوئید
غیر از رخ جانان که شد او مطلع انواردر دور اگر ماه و خوری هست بگوئید
جز رفتن این مرتبه قید باطلاقدرسیر و سلوک ار سفری هست بگوئید
چون غمزه فتان تو ای ماه پری رودر دور قمر فتنه گری هست بگوئید
از بهر خمار اشکن اگر صاف اگر درددر میکده گر ماحضری هست بگوئید
جز زاهد رعنا که بود مانع عشاقدر عشق اگر دردسری هست بگوئید
چون پیر مغان عارف اسرار کماهیگر زانک بعالم دگری هست بگوئید
جز شادی وصل و غم هجران زخ یاربالله که بهشت و سقری هست بگوئید
در کوی خرابات بقلاشی و رندیگر خود ز اسیری بتری هست بگوئید