شمارهٔ ۱۷۱
با درد عشق جانان درمان چه کار داردبا بی سران سودا سامان چه کار دارد
گر آشنای عشقی بیگانه از خرد شودر بزم اهل دانش نادان چه کار دارد
تا از خودی نگردی فانی خدا نه بینیدر مجلس گدایان سلطان چه کار دارد
زاهد که هست خودبین هرگز نشدخدابینباکفر بت پرستان ایمان چه کار دارد
از حکم اوست ای دل هر نیک و بد که بینیبا حکم کردگاری دوران چه کار دارد
هرگز وفا نکردند خوبان بعهد و پیماندر پیش بیوفایان پیمان چه کار دارد
آزاده شد اسیری از قید درد دوریبا محرمان وصلش هجران چه کار دارد