شمارهٔ ۱۷۰
گر نداند درد عشق دوست را عاشق فلاحکی امید وصل او گردد مقارن با نجاح
رند و مستم بی جمال یار مخمور غممبی می دیدار عاشق را نباشد ارتیاح
از خمار کبر و نخوت هست زاهد در عذابجز شراب عشق نبود در خور اهل صلاح
ساقی مااز کرم میخانه را در باز کردجام می برکف گرفت و گفت رندان را صلاح
از سقیم ربهم جام پیاپی میخورمنیستم زین عیش خالی در صباح و در رواح
جام وحدت با حریف ساده می نوشم مدامباده توحید خوردن شد به دور ما مباح
ختم شد بر تو اسیری شرح حسن نوربخشتا به وصف روی او کردی سخن را افتتاح