شمارهٔ ۱۷۳
دوشم از میخانه پیر میکده آواز دادگفت ای طالب درآ، تا بهره یابی از رشاد
زانکه اینجا خانه عیش است و جای وحدتستباده و ساقی غمخوار و حریفان جمله شاد
گفتمش مطلوب جانم را تو میدانی که چیستمن مرید و بنده فرمانم، توئی پیر مراد
در خرابات آمدم از امر پیر راه داناو براه عشق و قلاشی مرا ارشاد داد
چون درین ره اختیار خود باو بگذاشتمهرچه جستم یافتم ز ارشاد پیر اوستاد
آنچه دیدم من ز راه میکده هرگز ندیدزاهد خلوت نشین و سالک راه سداد
چون در میخانه از احببت وان اعرف گشودجمله عالم ز جام عشق شد مست وداد
برمزید آمد بملک عاشقی چون بایزیدهرکه در بازار عشقش داد خود را بر مزاد
چون اسیری هرکه در اقلیم معنی حاکم استهست اورا کمترین چاکر فریدون و قباد