شمارهٔ ۱۷۴
زان پیشتر که دور جهان را مدار بوداز شوق روی دوست دلم بیقرار بود
هرگز نگشت جان من از وصل ناامیدچون لطف دوست در حق من بیشمار بود
منصور وار گفت اناالحق بپای دارهرکو بدار عشق چو او پایدار بود
مستی بی خمار بجز جان ما که دید؟کو مست سرمدی ز می بی خمار بود
زان دم که شاه حسن تو زد خیمه در جهانعالم ز شور عشق پر از گیرو دار بود
ناموس و فخر ما بجهان چیست؟عشق یارعشاق را ز زهد ریا ننگ و عار بود
بی ما و من برفت اسیری براه دوستچون ما و من حجاب ره وصل یار بود