شمارهٔ ۱۴۱
هرکه عاشق نیست مرد کار نیستبوالهوس را بر دراو بار نیست
زآتش عشق است داغی بر دلمنیست عاشق هرکه دل افکار نیست
هرکه شد مستغرق دیدار توبا غم دنیا و دینش کار نیست
کی توان روی تو دیدن بی رقیبدر جهان هرگز گلی بی خار نیست
روبچشم دل نظر کن جان منخانه پر یارست هیچ اغیار نیست
یک قدم بر فرق موهومات نهره بدلبر جان ما بسیار نیست
گر بسرخلق عالم ره بریجمله اقرارست هیچ انکار نیست
در پس هر پرده سری دیگرستدیده بگشا حاجت گفتار نیست
هست پیش عاشقان آن سر عیانلیک زاهد محرم اسرار نیست
عشق و معشوقست و عاشق عین همدر یقین عارفان پندار نیست
با غم هجران اسیری را چه کاریک نفس جانش چو بی دلدار نیست