گنج

شمارهٔ ۱۴۲

آنکه پنهان دل ز مردم می برد پیداست کیستپرده ناموس رندان میدرد پیداست کیست
انکه از ناز و تکبر سوی مشتاقان خویشهرگز از چشم ترحم ننگرد پیداست کیست
دیدن رویش جهانی گر تمنا می کندآنکه از نخل جمالش برخورد پیداست کیست
در بیابان فراقش عالمی سرگشته اندزان میان آنکو بوصلش ره برد پیداست کیست
گر گرفتاران دام عشق اویند بیشمارآنکسی کو عاشق خود بشمرد پیداست کیست
خلق قانع زو بنامی وانکه شهباز دلشدر هوای بی نشانی می پرد پیداست کیست
ای اسیری زندگی از چشمه حیوان مجوکانکه آب لعل او جان پرورد پیداست کیست