شمارهٔ ۴۵۵
ای منور هر دو عالم ز آفتاب روی تووی معطر ملک جان از زلف عنبر بوی تو
کفر پنهان گشت و ایمان حقیقی شد عیانتا نقاب زلف افتاد از جمال روی تو
هر کسی را میل دل باشد بسوی این و آنمیل جان ما بعالم نیست الا سوی تو
حاجیانرا دل طواف کعبه میخواهد ولیوایه جانم نباشد غیر طوف کوی تو
می برد از عاشقان هر دم بطراری و فنصبر و هوش و دین و دل آن نرگس جادوی تو
تا ز دست درد هجران جان برد جویای وصلمیرود بی پا و سر در راه جست و جوی تو
چون اسیری کی کند منزل بمأوای دو کونگر بیابد جا دل دیوانه در پهلوی تو