شمارهٔ ۹۷
زمهر روی تو هر ذره ماه تابانستز تاب پرتو حسن تو عقل حیرانست
بیابیا که ز درد تو ناتوان گشتمبجز نظر بجمالت بگو چه درمانست
اگر چه شاهد رویت ز خلق گشت نهانعیان بدیده ماشد هرآنچه پنهانست
بیک کرشمه ربودی قرار و صبر از دلکنون ز شوق تو مارانه سر نه سامانست
بغیر یار درین دار نیست دیاریخیال غیر اگر هست پیش نادانست
فنا نگشته خلاصی مجوز دست فراقبوصل دوست رسیدن نه کار آسانست
بیا و جای اقامت بملک عشق طلبکه کوی زهد اسیری نه جای رندانست