شمارهٔ ۳۷۰
ما در هوای وصل تو شیدای عالمیمپیوسته با خیال تو شادان و خرمیم
ما در خیال زلف پریشان بیقرارآشفته خاطریم و بسودای محکمیم
مونس کجا شویم به زهاد چونکه مادر میکده بشاهد و می یار و همدمیم
محروم از جمال تو یک دم نبود جانچون در حریم انس بوصل تو محرمیم
چون حسن عارض تو نیاید بشرح و وصفما در بیان حسن و جمال تو ابکمیم
جانرا ز درد فرقت جانان خبر کجاستاز وصل او همیشه چو دلشاد و بی غمیم
تا حسن تو نقاب اسیری ز رخ فکنددر پرتو جمال تو حیران عالمیم