شمارهٔ ۱۵۷
ای بیخبر از حالت رندان خراباتزین می نچشیدی که شدی سوی مناجات
گر نوش کنی جرعه زین جام مصفاآنگاه شوی صوفی صافی ز کدورات
تا چند خوری غصه باغ و رز وانگورمی نوش که تاباز رهی زین همه آفات
زین باده اگر مست شوی هر دو جهان رامحکوم تو سازند زهی لطف و عنایات
در گوشه میخانه اگر جای دهندتزنهار مشو در پی تحصیل مقامات
زان باده طلب کن که از و موسی عمراننوشید و چنان بیخبر افتاد بمیقات
می نوش اگر میطلبی خارق عادتتا مست نگردی چه زنی دم زکرامات
تا مست ازین می نشوی وانشناسیاسرار دل اهل دل از شطح وز طامات
نوشیدن می از کف ساقی سقاهمدر پیش اسیری است به از جمله عبادات