گنج

شمارهٔ ۲۸۲

محرم بزم وصالت کی شود هر بوالهوسدرخور این شیوه جان پاکبازانست و بس
جز خیال زلف و رویت جان مارا روز و شبمونس و همدم نه بینم در همه آفاق کس
در شعاع پرتو مهر جمال روی دوستجمله ذرات هست و نیست دیدم هر نفس
عاشقان احرام طوف کوی جانان بسته اندپرصدا شد جمله آفاق زآواز جرس
در هوای وصل جانان برتر از کون و مکانمرغ جانم هر زمان طیران نماید زین قفس
ذوق عرفان نیست زاهد را وگر گوید که هستگو که بسم الله بیا اینست میدان و فرس
جذبه عشقش اسیری را بجائی ره نمودکاندر آن عالم ندیدم زیرو بالا پیش و پس