گنج

شمارهٔ ۲۰۷

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ود۱۱ بیت
معشوق جلوه کرد و دل از عاشقان ربوداندر میانه واسطه دلال عشق بود
ذرات کون بیخبرند از شراب عشقساقی بمهر تا در میخانه را گشود
مستی زاهدان همه از نخوت و ریامستی عاشقان خدا از می شهود
حل رموز عشق نیامد ز عقل خامکوشش بسی نمود ولی خویش آزمود
سودای عشق جان و جهانم بباد دادهیهات عشق و عاشق و فکر زیان و سود
کشتند در زمین دلم تخم عشق دوستدهقان هر آنچه کشت بآخر همان درود
زاهد بسعی گرچه قدم در طریق زدکوشش چه سود چون که زیارش کشش نبود
زاهد نکرد فهم نکات دقیق عشقاز عاشقان اگر چه ازین ها بسی شنود
شادی وصل یار بجان عاقبت رسیدزنگ غم فراق ز مرآت دل ز دود
مفتی به نقل غره و هر دم مرا بدلاز پیش یار وارد غیبی کند ورود
تقلید را بمان و بتحقیق کن نظرسر حقیقتی که اسیریت وانمود