شمارهٔ ۳۳۳
من که مست جام عشقم از ازلکی بهشیاری کنم مستی بدل
عشق و مستی شیوه رندی بودرند را زین چاره نبود لااقل
سوی مسجد آمدن انصاف نیستمست اگر در میکده یابد محل
هرکه زان می از ازل مست آمدستهست بیخود لایزال و لم یزل
کی شود اسرار عرفان حاصلتاز طریق علم و زین بحث و جدل
روی جانان می توان دیدن عیانگر رود از دیده جانها سبل
از اسیری می نماید روی دوستتا که شد آئینه علم و عمل