گنج

شمارهٔ ۳۳۲

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ال۹ بیت
بیا که بی تو ز عمر خودم گرفت ملالمگر ز روی تو گردیم شادمان ز وصال
از آن به کُنهِ جمالت کسی نشد واقفکه داشت شاهد حسنت هزار غنج و دلال
دلی که جلوهٔ رویت ندید از همه رونبرد بو به حقیقت ز ذوق اهل کمال
مگر که عاشق دیوانه جان برافشاندوگرنه فکر وصالش بود خیال محال
بگو به ساقی جان‌ها کز آن شراب کهنبساز بهر حریفان پیاله مالامال
هوای این می و شاهد گرت بود صافیبگیر دامن رندان بنوش جام وصال
اگر تو عاشق زاری و طالب یاریچو بلبل از هوس گل به درد و سوز بنال
کسی که رند و حریف است و مست و خاموش استز بزم خاص به گوشش رسد خروش تعال
مگر که کشف اسیری شود مقام شهودوگرنه هست فسانه حدیث خواب خیال