شمارهٔ ۴۱۱
من مستم و میخوارم گو خلق بدانیدممخمورم و خمارم گو خلق بدانیدم
من رند خراباتم در بتکده بالاتمفارغ زکراماتم گو خلق بدانیدم
من بیخود و باهوشم هشیارم و می نوشمگویایم و خاموشم گو خلق بدانیدم
من عابد اصنامم من شهره ایاممبی ننگم و بی نامم گو خلق بدانیدم
درمسجد و میخانه هستیم حریفانهبا شاهد و پیمانه گو خلق بدانیدم
من عاشق بی شیدم در دام غمش صیدمآزاده ز هر قیدم گو خلق بدانیدم
آزاده زمیری ام جویای فقیری امفارغ ز اسیری ام گو خلق بدانیدم