شمارهٔ ۷۷
بما پیداست حسن طلعت ذاتصفات و ذات را مائیم مرآت
بیا نور تجلی بین ز موسیکه موسی میرسد از طور و میقات
بتحقیق و یقین دیدم رخ دوستگذشتم از همه تقلید و طامات
دو عالم یار و غیر او خیالستمشو جانا گرفتار خیالات
بعالم مهر رویش گشت تاباننماید پرتو حسنش ز ذرات
میان عاشق و معشوق وصلستمگو زاهد ز هجران این خرافات
عصا برکف مرو این ره چو کورانچو حق ظاهر چه محتاجی به آیات
سخن ز آفات راه عشق کم گوکه راه عاشقان را نیست آفات
چنان مست لقای اوست عاشقکه نه حالات داند نه مقامات
شدم آخر حریف شاهد و میبیمن دولت پیر خرابات
ز ما اسرار عرفان جوی و تحقیقمپرس از ما اسیری از کرامات