گنج

شمارهٔ ۲۸۳

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: وش۹ بیت
گر شیخ شهر بود و گر پیر می فروشهریک ز جام عشق تو دیدیم باده نوش
ذرات کون مست شراب محبتنداز شوق روی تست دو عالم پر از خروش
هرکو چشید از می لعل تو جرعهدارد چو جام باده ز مستی مدام جوش
می خوار و رندباش ولی خودنما مباشمی نوش در طریقت ما به ز خودفروش
زنهار نیک خلق و بد خود نهان مکنعیب کسان بپوش ولی عیب خود مپوش
یکبار رو نمودی و بیهوش شد دلمبار دگر نما مگر آیم ازین بهوش
از شوق روی یار و ز ذوق کلام اوگشتم براه عشق و طلب جمله چشم و گوش
گفتم که سر عشق کنم فاش در جهانپیر خرد درآمد و گفتا که هی خموش
گر عاشقی بعقل و بتقلید وامماندر راه عشق همچو اسیری بجان بکوش