گنج

شمارهٔ ۳۲۷

قافیه: ل۷ بیت
چو عشقش از دلت گشتست زایلبکنج عافیت کردی تو منزل
بحمدالله که رستی از نگاریکه جز خون جگر زونیست حاصل
شها حیف است بهر بی وفایانز غم بودن چو مرغی نیم بسمل
کنون مردانه رفتی از غیوریکه برگشتی بکل زین فکر باطل
چو دانستی که هر جاییست یارتبسویش می نباید بود مایل
چو قدر پاکبازی می ندانستبرون کردی هوایش پاک از دل
اسیری چون ز قیدش گشت ازادنگویی از چه بندی بار محمل