شمارهٔ ۲۸
عارف اسرار پنهانیم ماحاکم اقلیم عرفانیم ما
زاهد ار ما عقل و هشیاری مجوکز شراب عشق مستانیم ما
ما گدایانیم لیکن تاج بخشهم بملک فقر سلطانیم ما
بی می و شاهد چو نتوانیم بودزان حریف بزم رندانیم ما
هم بمسجد فی صلوة دایمونهم بدیر از باده نوشانیم ما
هم به بتخانه خدا را ساجدیمهم بکعبه بت پرستانیم ما
ما چه میدانیم تلوین و گمانصاحب تمکین و ایقانیم ما
هر دو عالم جان ما را لقمه ایستتا بخوان عشق مهمانیم ما
نیست گشتم از خود و هستم بحقدر حقیقت باقی و فانیم ما
در فنا جان محو جانان شد ولیدر بقا بنگر که جانانیم ما
گاه مطلوبیم و گاهی طالبیمگاه درد و گاه درمانیم ما
گرد خود پیوسته دوری میکنیممرکز و پرگار دورانیم ما
گه ملک گه جنم و گاهی پریگاه حیوان گاه انسانیم ما
سر حال خود بگویم با تو فاشبر سرایر پرده پوشانیم ما
تا اسیری عاشق و دیوانه شددر جهان عشق دستانیم ما