گنج

شمارهٔ ۴۱۶

قافیه: ان۷ بیت
ای اسیران غم عشق تو آزاد از جهانوالهان حسن رویت بیخبر از جسم و جان
سالکان راه تو فارغ ز ملک کایناتعاشقان روی تو در کوی عشقت جان فشان
جان فشانان رهت مستان جام نیستیواصلان درگهت از هستی خود در امان
بینوایان درت بی ننگ و ناموس آمدهپاکبازان ره تو از دو عالم بی نشان
عارفان سرمعنی حاکمان تخت دینمحرمان وصل تو شاهان ملک جاودان
شاهبازان طریقت بهر صید وصل توهر زمان طیران نمایند در هوای لامکان
عشق بازان چون اسیری در طریق عاشقیدست دل یکبارگی شستند از جان و جهان