شمارهٔ ۷۰
یار ماباماست از ماکی جداستمائی ما پرده ادبار ماست
هرکه از ما و منی بیگانه شدبی حجاب ما بجانان آشناست
هست از وهم تو این پندار غیرورنه او عین همه ما و شماست
اوست هستی غیر او جز نیست نیستما و تو خود نیست هستی نماست
می نماید نیست هست و هست نیستاین نمود از وهم هرگز برنخاست
بیخود از خود شو که تایابی وصالبیخودی از خود بود خود راه راست
در پس صد پرده پنهانست دوستاز توئی گر با تو یکمویی بجاست
گر نهان شد او بنقش ما و منجز بما دیگر بگو پیدا کجاست
تا نگردی از خودی کلی فناای اسیری کی ترا ره در بقاست