شمارهٔ ۲۴۱
ای بت عشوهساز من! بیتو به سر نمیشوددلبر جاننواز من! بیتو به سر نمیشود
حاصل روزگار من! مونس و غمگسار من!همدم جان زار من! بیتو به سر نمیشود
باده تویی و جام، من، نور، تویی، ظلام، منشخص تویی و نام، من، بیتو به سر نمیشود
گر تو بلای جان شوی، دل ببری نهان شویمونس دیگران شوی، بیتو به سر نمیشود
فتنهٔ عاشقان تویی، آفت بیدلان توییشور جهانیان تویی، بیتو به سر نمیشود
درد دهی، دعا کنم، جور کنی، وفا کنمجنگ کنی، صفا کنم، بیتو به سر نمیشود
گر چه شوی تو کینهور، ور نکنی به من نظریا که برانیم ز در، بیتو به سر نمیشود
گر بدهی مراد من، ور ندهی تو داد منور نکنی تو یاد من، بیتو به سر نمیشود
گر تو اسیریم کنی، تیغ جفا به من زنیمحو کنی ز من منی، بیتو به سر نمیشود