گنج

شمارهٔ ۲۱

قافیه: ا۱۱ بیت
افتخار ما به فقرست و فناما کجا و منصب و مال از کجا
با وجود ملک عشق لایزالعارم آید زین جهان بی بقا
جان ما مستغرق نور لقاستکی بجنت سر فرود آید مرا
برفراز نه فلک طیران کندشاهباز همت والای ما
جان بجانان زنده جاوید گشتتا ز قید خود بکلی شد فنا
از شراب جام منصوری بنوشمست و بیخودگو انالحق برملا
از می عشقست جان مست الستاینچنین مستی بود بی منتها
دلبرم در کام جان ریزد مدامآن شراب بی خمار جانفزا
از تجلی جمال روی دوستجمله عالم غرق نورند و ضیا
عاشقان بینند رویش بی نقابلیک چشم زاهدان دارد عما
گفت اسیری گر تو میجویی وصالبی تویی در بزم وصل ما درآ