گنج

شمارهٔ ۲۰

قافیه: ا۷ بیت
جامه بیگانگی پوشید یار آشناتا تواند عشق ورزیدن بهر شاه و گدا
گاه پوشد کسوت لیلی گهی مجنون شودگاه معشوق و گهی عاشق نماید خویش را
گفت صوفی عاشق و معشوق جز یک ذات نیستعارفش گفتا صواب و جاهلش گفتا خطا
یک حقیقت بر مراتب طالب و مطلوب شدگر تو دانایی یکی دان راه و رهرو، رهنما
سرخود با خود بگوید خود کند افشای آنتا نهد تهمت بخلق و فاش گردد ماجرا
گشته ظاهر بر ظهور خاص در هر مظهریاز پی اظهار ناز و شیوه بی منتها
با اسیری رو نمودی از پس هر ذره بازتا نبیند هر نظر در جلوه دیگر ترا