گنج

شمارهٔ ۴۹۴

مظهر کل ظهورش گرنه نفس ماستیصورتم بر زیب کرمنا کجا آراستی
گرنه از معشوق بودی عشق ورزی از نخستدر میانه نام عاشق ازکجا پیداستی
گرنه حسن بیحدش کردی تقاضای ظهوراز چه رو عالم چنین پرفتنه و غوغاستی
در لباس بود چیزی کی نمودی رخ عیانگرنه آن بودی که حق با جمله اشیاستی
فیض عامش گر نمی گشتی مجدد دم بدمنقش هستی در جهان پیوسته کی برجاستی
آن پری گر رخ نمودی هر زمان با عاشقانجان مشتاقان ز شوقش کی چنین شیداستی
گر نمی کردی پریشان زلف مشکین غیرتشپرده کفر از رخ ایمان کجا برخاستی
رحم بودی برفغان و زاری شبهای منگردل سختش نه سنگ و مرمر و خاراستی
در ره عشقش اسیری گر نمی بودی نشانهر گدا در ملک معنی چون کی وداراستی