گنج

شمارهٔ ۲۶۰

قافیه: ر۹ بیت
زان کمان ابرو رسد هر دم مرا تیری دگراز خدنگ غمزه او گشته ام زیر و زبر
آن دو ابرو مصحف آیات حسن ایزدیستقاب قوسین اینچنین باشد برصاحب نظر
از رخ و پیشانی او گشت روشن برحکیمکافتاب از اوج چون گردد مقارن با قمر
چشم فتانش که در افسونگری افسانه ایستدر طریق مکر هر دم می نماید صد هنر
آنچه در ملک دل و جان چشم شوخش میکندترک رومی کی روا دارند و کفار تتر
گر بصد مکر و حیل از دست غمزه جان برمچون کنم با چشم او کز غمزه شد خونخوارتر
گوشه چشمان او از گوشه تقوی و زهدسوی میخانه کشد هر دم مرا بی پاو سر
مستی ام از باده های چشم سرمست ویستاز خمارش در جهان ز آشفتگی گشتم سمر
شد اسیری مست و لایعقل بسان چشم اوساقی چشمش مدامم میدهد جامی دگر