شمارهٔ ۴۸۴
چون جهانرا پیش جانان نیست یک جو حرمتیجان فدا کن ای دل ار هستی تو صاحب همتی
درد عشقت عاشقانرا دولتی بی منتهاستکز غم عشق تو می یابند هر دم لذتی
ای نسیم صبحگاهی اشتیاق جان منپیش جانان عرضه فرماگر بیابی فرصتی
چون توانی یافت ای دل وصل دلبر باک نیستدر فراقش گرکشی هر دم هزاران محنتی
دولت عالم دلا دیدار جانانست و بسجان من خوش باش باری چون تو داری دولتی
زاهدی و پارسائی بعد ازاین نتوان فروختچون تو کردی در جهان ای دل برندی شهرتی
تا اسیری دید خورشید جمال نوربخشهر دو عالم ذره پیشش ندارد قیمتی