شمارهٔ ۳۳۷
ما سالها به کوی ملامت دویدهایمراه سلامت همچو ملامت ندیدهایم
حرص و امل چو رهزن راه طریقتندما رخت دل به ملک قناعت کشیدهایم
مفتی اگر ز راه خرد میرسد به جانما از طریق عشق به جانان رسیدهایم
از جام وصل مست مدامند جان و دلتا ما به کوی میکده خلوت گزیدهایم
از عقل و زهد خشک بشستیم دست دلتا جرعه ز باده عشقش چشیدهایم
آشفته گشتهایم و پریشان و بیقرارتا از نسیم زلف تو بویی شنیدهایم
مرآت روی اوست اسیری همه جهانما عکس حسنش از همه ذرات دیدهایم