گنج

شمارهٔ ۳۳۰

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ول۹ بیت
تا کرد شاه عشق بملک دلم نزولبرخاستست از سر جان عقل بوالفضول
خورشید عمرم ار بفراقت زوال یافتلیکن ز جان خیال وصال تو لایزول
آن یار عین ماست نه از روی اتحاداین خانه پر ازوست ولیکن نه از حلول
بی بهره نیست ذره از مهر روی دوستنور ترا بظلمت عالم بود شمول
کی با خودی ببزم وصالت توان رسیدفانی ز خویش شو که بحق یافتی وصول
دانش همه بمذهب من هست معرفتدر دین ما جز این نه فروعست و نه اصول
از قیل و قال هیچکس آگه نشد ز حالمفتی ز قول راست مرنج و مشو ملول
زاهد رسد بجان تو بوئی ز عشق یارگفتار عاشقان اگرت اوفتد قبول
کس واقف ار ز حال اسیری نشد چه شدبهتر ز شهرت دگرانست این خمول