گنج

شمارهٔ ۴۴۳

قافیه: انعاشقان۹ بیت
آتش عشق درزدی در دل و جان عاشقاناز غم عشق یک نفس نیست امان عاشقان
نیست به دور ما دلی بی غم عشق یکنفسپُر ز جفای عشق شد دور و زمان عاشقان
حق وفا که رونما هر نفسی وگرنه خودبی تو به چرخ میرود آه و فغان عاشقان
بود گمان که عاقبت سر بنهم به پای توشکر که گشت پیش تو راست گمان عاشقان
خاک مرا به عشق تو باد فنا به باد داددر ره عشق محو شد نام و نشان عاشقان
مرغ دلم بلامکان می‌پرد از هوای تواز سه و چار و نه برون هست مکان عاشقان
رهبر ما به وصل تو هادی عشق بوده استاز غم عشق میرسد شادی جان عاشقان
عشق من و جمال تو چون که رسید بر کمالوه که عجب فسانه گشت میان عاشقان
گفت بگو اسیریا جان تو کیست در جهانغیر تو نیست گفتمش جان و جهان عاشقان