گنج

شمارهٔ ۳۰۰

دارم ز درد عشق تو بر دل هزار داغمجروح عشق را ز دو عالم بود فراغ
عارف چو راه یافت بخلوتگه شهودشد پیش او جهان همه گلزار و باغ وراغ
با آن قد چو طوبی و رخسار چون بهشتدارم فراغت از گل و سرو و ز کشت و باغ
مستم مدام و نیست ز هشیاریم خبربازم بعشوه چشم تو میگیردم ایاغ
در راه جست و جوی بدم تا که یافتماز ترک مست خویش ز هر ذره سراغ
بشنو نوای بلبل جان از گل وصالاز گلشن دلت چو برون شد کلاغ و زاغ
با زاهدان مگوی اسیری ز سر عشقشکر مناسب است بطوطی نه با کلاغ