شمارهٔ ۳۰۱
گر بگرد کعبه کوی تو باشد یک طوافآن یکی بهتر ز صد حج پیاده بی گزاف
در هوای حور و جنت زاهد از دیدار ماندبا چنین جهلی ز دانش میزند بیهوده لاف
ذوق عشقت در نمی یابد مذاق زاهداندر میان عاشق و زاهد ازین شد اختلاف
مرد حق بین را نباشد احتیاجی با دلیلاز دلیل روز مستغنی است بینا بی خلاف
نیست عالم جز نمودهست مطلق در شهودیک اشارت اهل کشف و ذوق را باشد کفاف
عارف ذات و صفات حق شوی بی قیل و قالگر به او صاف کمال او بیابی اتصاف
چون اسیری غرق بحر وحدت آمد زاهداموج را گر عین دریا گفت میدارش معاف