گنج

شمارهٔ ۱۰۰

قافیه: ست۷ بیت
مستیم تا ابد شده از بیخودی ز دستزان باده که داد بما ساقی الست
من مست عشقم از بر ما خیز زاهدابد نام می شوی که بما میکنی نشست
هرگز خمار فرقت جانان ندید جاناز باده وصال چو بودم همیشه مست
من فاش گویمت دو جهان غیر یار نیستسر چنین بلند نخواهیم گفت پست
از مظهر جهان چو توئی ظاهر از چه شداین اختلاف مؤمن و ترسا و بت پرست
بی بهره از جمال رخت نیست ذرهمرآت حسن روی تو بودست هرچه هست
تا مهر نوربخش بتابید بر دلماز جمله قید جان اسیری ما برست